اهمال‌کاری و عقب انداختن کارها

«روان» برنامه‌ای است با حضور روان‌شناسان جوان که در آن به زبان ساده و صمیمی درباره مسائل فردی، اجتماعی و دغدغه‌های زندگی امروز صحبت می‌کنند. هدف این برنامه نزدیک‌تر کردن روان‌شناسی به زندگی روزمره و ارائه نگاه تازه نسل جدید روان‌شناسان است.

در نخستین قسمت از این برنامه، فرید حاجی درباره اهمال‌کاری و به تعویق انداختن کارها نکاتی را مطرح می‌کند.

کمال‌گرایی و چرخه معیوب اهمال‌کاری

حتماً برایتان پیش آمده است که بخواهید کاری انجام دهید و در ذهنتان این باشد که آن کار باید به بهترین شکل، کامل‌ترین حالت و در بالاترین سطح کیفیت ممکن پیش برود. این ویژگی را «کمال‌گرایی» می‌نامیم. اما مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که این میل به کمال و ایدئال‌گرایی، عملاً مانع انجام کار می‌شود. بسیاری از مواقع فرد کار را آغاز نمی‌کند یا در میانه راه رها می‌کند، و نتیجه چیزی جز اهمال‌کاری و به تعویق انداختن کارها نیست. پس از این مرحله، فرد دچار احساسات منفی نسبت به خود می‌شود؛ احساس بی‌ارزشی، بی‌علاقگی به خود، اضطراب و حتی افسردگی. این احساسات، چرخه‌ای باطل ایجاد می‌کنند: ابتدا میل به بهترین بودن، سپس ناتوانی در انجام کار، بعد احساس سرخوردگی، اضطراب، افسردگی و دوباره عقب انداختن مسئولیت‌ها. اگر این چرخه شکسته نشود، به مرور زمان ابعاد آن گسترده‌تر می‌شود و فرد را در باتلاقی از نخواستن و نتوانستن فرو می‌برد.

راهکار اول: مواجهه با والد درونی و بیرونی

کمال‌گرایی ریشه در نوعی «والد درونی خشن» دارد؛ آن صدای درونی که دائماً تکرار می‌کند: «باید عالی باشی تا دوست‌داشتنی باشی.» چنین والد درونی‌ای اجازه نمی‌دهد کارها حتی در سطح معمولی انجام شوند. برای مقابله با این صدا، نخست باید به والد بیرونی، یعنی پدر و مادر، رجوع کنیم. از والدین بخواهید که چندین بار با صدای بلند به شما بگویند: «دوستت داریم، حتی اگر بهترین نباشی.» شنیدن این جملات از زبان پدر و مادر، به شما کمک می‌کند تا نسخه‌ای از والد درونی را که همیشه در حال سرزنش است، آرام کنید. پس از آن، می‌توانید در خلوت خود خطاب به همان والد درونی بگویید: «ببین، من انسان دوست‌داشتنی‌ای هستم. والد بیرونی‌ام به من اطمینان داده است. پس دیگر لازم نیست بهترین باشم. اجازه بده کارها را به شکل معمولی انجام دهم.»

وقتی این روند شکل بگیرد، شما می‌توانید کارهای ساده و معمولی را آغاز کنید؛ کارهایی که الزامی به بی‌نقص بودنشان نیست. کافی است چندین کار عادی و نیمه‌تمام را انجام دهید تا والد درونی آرام گیرد و فشار روانی کمتر شود. به مرور، احساس خوددوستی در شما افزایش می‌یابد، عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس تقویت می‌شوند و کم‌کم قادر خواهید بود کارهای بزرگ‌تر و کامل‌تر را نیز پیش ببرید.

مثال استنلی کوبریک

برای روشن‌تر شدن موضوع، به استنلی کوبریک اشاره می‌کنم؛ فیلم‌ساز برجسته‌ای که در تاریخ سینما به عنوان یکی از کمال‌گراترین کارگردانان شناخته می‌شود. کوبریک در طول زندگی هنری خود، تنها ۱۰ یا ۱۲ فیلم ساخت که تعداد اندکی برای یک فیلم‌ساز حرفه‌ای به شمار می‌رود. علت این امر آن بود که او پیش از ساخت نخستین فیلمش بیش از دو میلیون عکس گرفته بود. به بیان دیگر، برای رسیدن به سطحی کامل در فیلم‌سازی، ابتدا حجم عظیمی از کارهای معمولی و تمرینی را انجام داده بود. درس این مثال روشن است: برای رسیدن به کمال، ابتدا باید از انجام کارهای معمولی آغاز کرد، نه این‌که منتظر بهترین شرایط یا بهترین نتیجه بود.

والد بدرفتار و جایگزین عاطفی

البته همه افراد والد بیرونی مهربان و حامی ندارند. گاهی پدر و مادر خود بدرفتار و سرزنش‌گر هستند و هیچ‌گاه حاضر نمی‌شوند محبت بی‌قید و شرط نشان دهند. در چنین شرایطی، نخستین گام، پذیرش واقعیت است. باید بپذیرید که والدین شما رفتار مطلوبی ندارند و این حقیقت را با سوگواری و اندوه تجربه کنید. پس از این دوره، روان انسان به‌طور طبیعی به دنبال یافتن یک «والد جایگزین» خواهد رفت. این جایگزین می‌تواند یک دوست صمیمی، همکار، همسر، معشوق یا حتی پدربزرگ و مادربزرگ باشد؛ کسانی که محبتشان مشروط به بهترین بودن شما نیست. بسیاری از افراد اعتراف می‌کنند که محبت و امنیت بیشتری از پدربزرگ یا مادربزرگ خود دریافت کرده‌اند تا از والدینشان، زیرا این بزرگان عشق بی‌قید و شرط خود را نثار می‌کنند. اگر چنین افراد نزدیکی در اطرافتان ندارید، باید با پذیرش دوباره فقدان و اندوه، به سراغ یافتن افراد جدید در جامعه بروید؛ کسانی که بتوانند نقش یک والد جایگزین را ایفا کنند.

ترس از شکست و پردازش هیجانی

در برخی موارد، مشکل اصلی نه والد خشن است و نه کمبود محبت بیرونی؛ بلکه آنچه مانع حرکت می‌شود، «ترس از شکست» است. این ترس به معنای احساس خطر مشخصی است که فرد را از اقدام بازمی‌دارد. فرد می‌ترسد که اگر مقاله‌اش ضعیف باشد یا ارائه‌اش در کلاس خوب پیش نرود، آبروی او از بین برود و دیگر فرصتی برای جبران نداشته باشد. این ترس همراه با احساس شرم، سبب می‌شود فرد اساساً از ورود به عمل خودداری کند.

برای مقابله با این وضعیت، باید از «پردازش هیجانی» کمک گرفت. کافی است احساس ترس و شرم خود را شناسایی و نام‌گذاری کنید، آن را همانند مایعی در سرنگ تصور کنید و به بدن خود تزریق کنید. اجازه دهید سراسر وجودتان را بگیرد و شما با آن احساسات روبه‌رو شوید. وقتی ترس و شرم را با بدن و ذهن خود تجربه کنید، می‌بینید که قدرت آن‌ها به شکل چشمگیری کاهش می‌یابد. در حقیقت، عاطفه‌ای که سرکوب شود، همچنان ادامه حیات می‌دهد و تخریب می‌کند، اما عاطفه‌ای که پذیرفته و تجربه شود، به‌تدریج قدرت خود را از دست می‌دهد.

جمع‌بندی علمی

از نگاه روان‌شناسی، کمال‌گرایی در ابتدای راه منجر به اهمال‌کاری می‌شود. این چرخه باطل، اضطراب و افسردگی را تشدید می‌کند و فرد را از پیشرفت بازمی‌دارد. برای رهایی از این وضعیت، باید به جای انتظار برای بهترین‌ها، کارهای ساده و معمولی را انجام داد، والد درونی را آرام کرد و محبت بی‌قید و شرط را از والد بیرونی یا جایگزین آن دریافت نمود. همچنین باید با احساسات منفی مانند ترس و شرم آشتی کرد و آن‌ها را تجربه نمود تا قدرتشان کاهش یابد.

نگاه اشراقی و علم حضوری

علاوه بر جنبه‌های علمی و تجربی روان‌شناسی، می‌توان از نگاه اشراقی و علم حضوری نیز بهره گرفت. یکی از راهکارهای ساده اما مؤثر این است که در لحظات تنهایی و دل‌زدگی، به ادبیات عرفانی و اشعار کلاسیک فارسی رجوع کنید. انتخاب یک شاعر محبوب همچون حافظ یا مولوی و خواندن یک غزل در شب می‌تواند حال روحی را به‌طور چشمگیری بهبود بخشد. واژه‌های شعر، هنگامی که آرام‌آرام در جان فرد نفوذ می‌کنند، قدرتی اشراقی می‌یابند و می‌توانند نیرویی تازه برای ادامه زندگی ایجاد کنند.

حکایت ابن عربی و تاوان عشق

برای تکمیل بحث، بد نیست به حکایتی از ابن عربی، عارف بزرگ اسلامی، اشاره کنیم. محمد حسن الوان در کتاب مرگ و ناچیزی می‌نویسد که ابن عربی در سال‌های پایانی عمر، زمانی که در مسجد مشغول تدریس بود، ناگهان به یاد پرستار دوران کودکی خود، فاطمه، افتاد. فاطمه در سال‌های ابتدایی زندگی از او مراقبت کرده بود، اما هنگامی که او تنها چهار سال داشت، به دلیل سفر و جدایی، برای همیشه از او جدا شد. در آن زمان، ابن عربی کودک معنای خداحافظی را نمی‌دانست و با سادگی کودکانه‌اش از فاطمه جدا شد. سال‌ها بعد، در هفتادسالگی، این خاطره ناگهان به ذهنش بازگشت و بغض و اشکی فروخورده در وجودش فوران کرد.

این حکایت نشان می‌دهد که اگر در لحظه‌های مهم زندگی، احساسات خود را سرکوب کنیم و مجال بروز به آن‌ها ندهیم، سال‌ها بعد ناچار خواهیم بود تاوان آن‌ها را بدهیم. عشق‌ها و اندوه‌های زندگی‌نشده همچون زخمی در وجود باقی می‌مانند و دیر یا زود برمی‌گردند.

پایان‌بندی

علم حضوری و ادبیات مشرق‌زمین به ما یادآور می‌شوند که بسیاری از رنج‌های انسانی، ریشه در احساسات سرکوب‌شده و عشق‌های ابرازنشده دارند. راه رهایی، نه در فرار از احساسات بلکه در پذیرش و زندگی کردن آن‌هاست. این رویکرد می‌تواند در کنار یافته‌های علمی روان‌شناسی، راهی مطمئن‌تر برای دستیابی به آرامش درونی و شکوفایی فردی فراهم آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *